فرزانه شیدا

فرزانه شیدا شاعر و پژوهشگر ایرانی متولد 1340 و مقیم شهر اسلو در کشور نروژ است . سروده های او سرشار از احساسات پاک و زیبای یک بانوی ایرانی ست .
در ایران هم میهنان او را با بررسی اندیشه های ارد بزرگ (Orod Bozorg) می شناسند . بررسی های عمیق او بر اندیشه های یک فیلسوف بسیار خواندنی و آموزنده است .
فرزانه شیدا با نگاهی روان شناختی و گاها جامعه شناسانه افکار و نظریات ارد بزرگ را مورد پژوهش قرار می دهد .
کتاب یازده جلدی ((بعد سوم آرمان نامه)) حاصل سالها پژوهش اوست .
تسلط فرزانه شیدا بر ادبیات غنی فارسی و اشراف کامل بر صنایع ادبی ، از او یگانه ایی ساخته است ، که باعث شده بسیاری او را مرجع خویش در امر سرودن و شعر نمایند .
متاسفانه آب و هوای سرد کشور نروژ ، این شاعر سرشناس کشورمان را دچار درد های عضلانی طولانی مدت نموده است در این شرایط و با این که بخش عمده ایی از فعالیتهای اجتماعی او کاسته شده اما با شور و عشق به مردم کشورش ایران همچنان می نگارد و نسل امروز را همچون یک مادر مهربان همراهی می نماید .
برای این بانوی فرهیخته کشورمان آرزوی طول عمر و سلامتی می نماییم .
اشعاری از بانو فرزانه شیدا
می
بازمت می بازمت به هیچ..آری به هیچ وهیچ آنگه که قلب من
سرشار عاشقی ست میگریمت به
درد...آری به اشک
سوز آنگه که روح من
... آبی تر از تو بود در قطره ها
ببین...این قطره های
اشک صادقترین سکوت.. در حرف قطره بود !!! میخواندمت به
عشق..آنگه که راه تو همراه من نبود !!! آگه نشد دلم... بار دگر ز غم تکرار قصه بود...این دم دوباره هم !!! آری بپای دل ...میسوزم وسکوت بغضی دوباره
داشت...در خلوت وجود آخر چه
گویمت...میترسم از
نگاه شاید که چشم من...خواند ترا به آه !!! میترسم از
کلام..از واژه های
درد ترسم
بسوزیم.. ترسم بسوزدت .... غمگین تر از
دلم...امشب کسی
نبود آری دوباره
عشق...از من... مرا ربود ... گفتی که راز
توست..این عشق
آتشین آه ای خدا
...خداااااااا ... اشک مرا ببین کردم گنه
.....مگر در شور
عاشقی... جز راز عاشقی
.... چیزی زمن نبود !!! در آشیان شعر
... در کُنج
خلوتم آغوش شعر من...
شد تکیه گاه من با من کسی نبود
... جز واژه و قلم خلوت چه خلوتی...سرشار درد وغم اما به خلوتم
... گه دل نفس کشید گه شور گریه ها...
نقشی دگر کشید شد حامی دلم..هر واژه در سکوت میراث من ز
دهر... جز خلوتی نبود !!! اُنسی شبانه بود
..در کنج خلوتم از چه زدی ...چرا
؟..این خلوت بهم؟ می بازمت
کنون... درمانده... بیقرار میمیرم از درون
....در عین انتظار میسوزم از درون
... اما به آشکار !!! اشکم بپای تو
... آری برو ... برو میگریمت کنون
.... درمرزی از جنون میخواهمت ز دل..
.در چشم پر ز خون
میگویمت ترا ... در اوج عاشقی آبی عشق من
... پرواز من توئی اما قفس مرا...در
بست وساده گفت از خلوت قفس
..... جائی دگر مرو اینجا حریم
توست ...تنهائی و قلم شعرت بخوان به
عشق...دنیا بهم مزن اشکم بپای
تو.... آری برو ... برو اینک که با
خلوص دل دل داده ام بتو شعر از فرزانه
شیدا دی ماه26 1385

